سلام به دوستان خوبم
مدتي است كه به شعر سپيد علاقه مند شدم هرچند ميدونم كه براي هميشه با روحيه ام سازگار نيست و هيچ چيز نميتواند جاي غزل را پر كند اما بگذاريد مدتي هم به ساز شعرهاي بي وزن برقصيم.
و اما شعر ...
قاف
قلبم براي تو تنگ بود
وقتي هنوز،
باليدن چشمهايت را ميديدم
كه پرواز خواهي كرد
بر فراز قله هايي كه دست قاف را از پشت بسته اند
و امروز
با زخمي بر بالت
يادم آمد
همينجا
از همين اسطوره هايي كه درخاكند
شنيدم
سيمرغ عطار هم قاف را نديده اند
*********************************
نگاه
حالا كسي در انتهاي نگاه تو ايستاده است
در زير شرشر چشمهاي تو
تقديس يك سبد گل يخ آرميده است
بويي مي آيد
چاي دارچين تنت
توي نعلبكي آغوش سبزه ها
و...
امتداد من
ابتداي درد
ممنونم دوستان هميشه همراه پست بعدي شعر نخواهد بود بلكه دردودلي است با شما از دلي كه حتي در اوج غصه نيز ميخندد حتمن براي پست بعدي حاضر باشيد چون خيلي جالبه؟