در هياهوي شب
خلسهام ، طعمه جيرجيركهايي ميشود
كه در گوشهاي از ذهنم
آواز ميخوانند
و من
از وراي دريچهي چشمهايي كه
مرا مينگرند
به تاب تاب قلبم گوش ميسپارم
و دستانت را به التماس بهار
از اقاقي پر ميكنم
تا شايد هيچ از نفيرم را
در واژههايت تهي كند
همين امشب
كه گيسوهاي بلند ستارگان
بر زانوان در بغل آسمان
ميرقصند
تو را گم ميكنم
تا شايد؛
در آرزويي دور بيابمت
اما گويي هنوز خلسهام
طعمهي جيرجيركهايي است
كه در گوشهاي از ذهنم
آواز ميخوانند. 20/12/86
دوستان عزيز ميخواهم به شما سايتي را معرفي كنم كه خيل سايت جالبيه و به دردتون ميخوره ممنون ميشم براي يك بار هم كه شده بهش سر بزنيد.دنياي موبايل
اگر وقتتون اجازه ميده يه سري هم به كافي مور بزنيد آخه منم جز نويسندگانشم .پست خانم غفوري (ارتباط) و پست من (شب و سكوت )است .راستي نظر يادتون نره![]()
![]()